تبلیغات
دانش اموزان کوشا(منطقه کوهپایه ) - داستان های قرانی3

داستان حضرت ادریس(ع)

 

حضرت ادریس یكی از پیامبران الهی است كه نامش دو بار در قرآن كریم آمده است.ادریس كلمه ای غیر عربی است ونامگذاریش به این اسم به این دلیل است كه او حكم خدا وسنتش را به مردم درس می داده است.

ادریس از لحاظ تقدم زمانی بعد از حضرت آدم(ع) در قرآن از پیامبران شمرده شده ومیان او وآدم پنج پیامبر فاصله بوده است.ادریس در مصر متولد ودر سیصد سالگی رحلت فرمود .

 

شخصیت ادریس

 

او مردی بود با شكمی فراخ وسینه ای بزرگ كه همواره در این فكر بود كه آسمان وزمین ومخلوقات پروردگاری مدبر وحكیم دارد .

سی یا پنجاه صحیفه توسط جبرئیل بر او نازل شد واو نخستین كسی است كه بعد از آدم با قلم نوشت وخداوند به او علم نجوم وحساب وهیات داد كه معجزه اوست و اولین كسی بود كه خیاطی كرد ولباس دوخت.

قرآن مجید او را به سه صفت وصف می كند:صبر وشكیبائی-صدق وراستی-بلندی مقام وبزرگی

 

پادشاه زمان ادریس

 

امام باقر(ع) می فرماید در زمان ادریس پادشاهی ستمگر به نام یبوراسب زندگی می كرد.روزی یبوراسب از سرزمین سبز وخرمی عبور كرد كه متعلق به شخص مومنی بود.پادشاه از او خواست كه زمین را به او واگذار كند اما مرد گفت كه خانواده خودم به آن محتاج تر است.این سخن مرد باعث ناراحتی پادشاه شد ودر نتیجه با مشورت زنش تصمیم به قتل مرد گرفتند وبا اجیر كردن چند نفر او را به قتل رساندند.خشم الهی به جوش آمد وبه ادریس وحی شد كه به پادشاه اعتراض كن واین خبر را برسان كه به زودی از تو انتقام خواهم گرفت وتو را از اریكه قدرت به زیر خواهم كشید وشهرت را خراب وزنت طعمه سگان خواهد شد.

ادریس وحی را ابلاغ كرد اما از طرف پادشاه به مرگ تهدید شد وچون ممكن بود به قتل برسد از آن شهر كوچ نمود واز خداوند خواست تا دیگر باران به آن دیار نبارد.خداوند به ادریس فرمود در اینصورت شهر ویران شده وعده زیادی هلاك خواهند شد اما ادریس به این امر رضایت داد وبا یارانش به غاری پناه بردند وغذای آنها توسط فرشته ای تامین می شد.از طرف دیگر عذاب خداوند نازل شد ،شهر ویران گشت ،پادشاه كشته وزنش طعمه سگها گشت.

مدتها بعد پادشاه ستمگر دیگری حكمفرما شد.

مدت بیست سال گذشت واز آسمان بارانی نباریدومردم كم كم در اثر فقر وگرسنگی به انابه وتوبه افتادند وبه تضرع ودعا پرداختند.خداوند به ادریس وحی كرد كه قومت توبه كرده اند،من از آنها گذشتم تونیز بگذراما ادریس زیر بار نرفت ودر نتیجه خداوند روزیش را قطع كرد اینكار باعث ناراحتی واعتراض ادریس به خداشد.خداوند فرمود :تو سه روز بدون غذا مانده ای واینگونه درمانده شده ای پس چگونه از قومت كه بیست سال گرسنگی كشیده اند غافل مانده ای؟پس برخیز ودر پی كسب روزی تلاش كن.ادریس از گرسنگی وارد شهر ومنزل پیرزنی شد كه از آنجا بوی نان تازه می رسید .از پیرزن درخواست قرص نانی كرد وپیرزن گفت كه نفرین ادریس چیزی برای ما باقی نگذاشته است ،اما ادریس با اصرار سهم فرزند پیر زن را گرفت وفرزند با مشاهده اینكار از ترس گرسنگی جان داد .مرگ پسر باعث ناراحتی پیرزن شد اما ادریس جان دوباره به آن پسر داد .پس از این واقعه پیر زن به ادریس ایمان آورد واین خبر را به سایر مردم داد ومردم وپادشاه به استقبال او رفته وبه او ایمان آوردند.

به دعای ادریس باران سیل آسایی بر آنان نازل شد وآنان را از قحطی نجات داد.

 

قبض روح حضرت ادریس(ع)

 

خداوند بنا به دلایلی به یكی از فرشتگان غضب نموده ودر نتیجه بالهایش را كنده واو را به جزیره ای در دریای سرخ تبعید نموده بود . فرشته نزد ادریس رفته واز او درخواست شفاعت نمود وادریس او را دعا كرد وخداوند فرشته را عفو كرد . فرشته در عوض از ادریس خواست كه از او حاجتی بخواهد وادریس درخواست كرد كه به آسمان چهارم پرواز كند.وقتی ادریس به آسمان چهارم رفت عزرائیل را دید كه با تعجب به او نگاه می كند .ادریس وقتی دلیل تعجب او را پرسید عزرائیل در جواب گفت : خداوند به من دستور داده كه جان تو را درمیان  آسمان چهارم وپنجم  بگیرم در حالیكه میان این دو آسمان وسایر آسمانها از یكدیگر پانصد سال فاصله است .آنگاه او رادر همانجا قبض روح نمود .

منابع قرآنی:مریم۵۶-۵۷/انبیاء۸۵

 




موضوعات مرتبط : قران،


تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392 | 10:54 ب.ظ | نویسنده : علیرضا | نظرات