تبلیغات
دانش اموزان کوشا(منطقه کوهپایه ) - داستان های قرانی 2

داستان حضرت الیاس(ع)

شناسنامه حضرت الیاس(ع)

ایشان یكی از پیامبران بنی اسرائیل است كه نام مباركش 2بار بصورت جمع و1بار بصورت مفرد در 2سوره قرآن آمده است.او از نوادگان هارون برادر موسی است .نام پدرش یاسین ونام مادرش ام حكیم بوده است.طبق بعضی روایات ایشان از جمله پیامبرانی است كه هنوز زنده است. در پاره ای از روایات آمده كه الیاس همدوش بیابانها وخضر همرا با دریاهاست وآندو در مراسم حج در بیایان عرفات حاضر میگردند.

شیوه دعوت الیاس وپادشاه معاصرش

روایت شده هنگامی كه یوشع بن نون بعد از موسی برسرزمین شام مسلط شد آنرا بین طوایف سبطی های دوازده گانه تقسیم نمود،یكی از آن گروهها كه الیاس در میانشان بود در سرزمین بعلبك سكونت نمودند خداوند الیاس را بعنوان پیامبر برا ی هدایت مردم بعلبك فرستاد.طبق فرموده خداوند در قرآن،مردم این دیار سخن الیاس را تكذیب كردند واز دعوت او اطاعت ننمودند.بعلبك در آن زمان پادشاهی بنام لاجب داشت كه مردم را به پرستش بت دعوت مینمود.او زن بدكاری داشت كه وقتی شاه به سفر میرفت او جانشین شوهرش میشد وبین مردم قضاوت میكرد.او منشی باایمانی داشت كه 300 مومن را از حكم اعدامش نجات داده بود.او با شاهان متعددی همبستر شده واز آنها فرزندان بسیاری داشت.شاه همسایه ای صالح داشت كه باغی در كنار قصرش  داشت ومورد احترام شاه بود .اما همسر شاه در غیاب شاه آن مرد را كشت واموالش را غصب نمود.

خداوند متعال الیاس را به بعلبك فرستاد تا مردم آنجا را به راه خدا پرستی دعوت نماید.اما بت پرستان در مقابل او ایستادگی نمودند وعرصه را بر او تنگ نمودند.الیاس خدا را سوگند  داد كه شاه وهمسر بدكارش را اگر توبه نكردند به هلاكت برساند وبه آنها هشدار داد.اما هشدار او باعث افزایش خشونت شاه وطرفدارانش شد وتصمیم به شكنجه ودر نهایت قتلش گرفتند.الیاس از دست آنها گریخت وبه كوهها وغارها پناه برد و7 سال بدین منوال گذشت.در این میان پسر پادشاه به بیماری مبتلا شد وبیماری او درمان نیافت وتلاش شاه در توسل به بتها برای نجات او بی نتیجه ماند.اطرافیان به شاه گفتند علت اینكه بتها فرزندت را شفا نمیدهند این است كه دشمن آنها را كه الیاس است نكشتی.بت پرستان به دنبال الیاس رفتند وبه او گفتند كه برای شفای پسر شاه نزد خدا دعا نماید.الیاس به آنها گفت كه خداوند میفرماید من معبود یكتایم معبودی جز من نیست .من بنی اسرائیل را آفریده ام وروزی میدهم وآنها را زنده میكنم ومیمیرانم ونفع وزیان میرسانم.پس چرا شفای پسرت را از غیر من طلب میكنی؟آنها نزد شاه رفته وپیام الیاس را به او رساندند.شاه بسیار خشمگین شد وبه آنها گفت :چرا او را زنجیر نكرده وبه نزد من نیاوردید؟حاضران گفتند ما زمانیكه او را دیدیم رعب و وحشتی از او بر دل مانشست كه مانع این كار شد.سرانجام 50نفر از سركشان وقهرمانان را به دنبال الیاس فرستادند تا او را اسیر نموده وبه نزد شاه بیاورند.آنهابه اطراف كوه محل استقرار الیاس رفته وبصورت پراكنده به دنبال او گشته وصدا زدند كه ای الیاس ما به تو ایمان آورده ایم اما چون ادعای آنها دروغی بیش نبود خداوند به سوی آنها آتشی فرو افكند ونابودشان ساخت.شاه از این حادثه ناراحت شدومنشی با ایمان خود را مجبور كرد تا به سراغ الیاس رفته وبه او بگوید بیا به نزد شاه رفته تا  به مابپیوندد وقومش را نیز به اینكار دستور دهد.او به اجبار اینكار را كرد.زمانیكه الیاس صدای او را شنید به اذن خداوند به استقبالش رفت تا از او احوالپرسی نماید.مومن به او گفت شاه مرا نزد تو فرستاده وبه من چنین گفته واگر تو با من نیایی او مرا خواهد كشت.در همین هنگام خداوند به الیاس وحی كرد اینها نیرنگی از سوی شاه است كه تو را دستگیر واعدام نماید.من بیماری پسرش را آنقدر زیاد میكنم تا بمیرد وشاه از مومن غافل شود.منشی با ایمان با همراهان بازگشت ودید كه بیماری پسر شاه زیاد شد ومرد.مرگ پسر تا مدتی شاه را از او غافل كرد اما بعد از مدتی طولانی به منشی خود گفت كه ماموریتت را چگونه انجام دادی؟منشی گفت :من از مكان الیاس خبری ندارم.سپس الیاس مدتی را در خانه مادر یونس مخفی شد ومجددا به كوه بازگشت ودر این زمان بود كه خداوند به او گفت كه هردرخواستی از من میخواهی تقاضا كن.الیاس از خدا تقاضای مرگ نمود اما خداوند به او گفت كه هنوز وقت آن نرسیده كه زمین را از وجود تو خالی كنم بلكه قوام زمین   واهلش با وجود توست.الیاس عرض كرد:انتقام مرا از كسانیكه موجب آزار واذیت من شدند بگیر وباران رحمتت را قطع كن طوریكه  قطره ای باران نبارد مگر به اذن من.

  خداوند 3 سال قحطی را بر بنی اسرائیل مسلط نمود .گرسنگی وتشنگی آنها را در فشار قرارداد تا آنجا كه دچار مرگهای پی در پی شدند وفهمیدند كه همه مصیبتها از نفرین الیاس است.لذا با كمال شرمندگی نزد او رفته وتقاضای بخشش نمودند.

   الیاس به همراه الیسع جانشین خود وارد بعلبك شد وگفتگویی بین او وشاه انجام گرفت ودر نهایت شاه از او خواست تا دعا كند آب  باردیگر برگردد.الیاس دعا كرد وبارن زیادی بارید وسبزی وخرمی بار دیگر بر آنجا مستولی شد اما مردم كم كم بر اثر وفور نعمت بار دیگر گمراه شدند واز الیاس سركشی نمودند.سرانجام خداوند دشمنان را برآنها مسلط نمود ودشمنان آنها را سركوب وشاه وزنش را به قتل رسانده ودر میان همان باغ غصبی مرد صالح رها نمودند.الیاس پس از آن ماجرا وصیتهای خود را به الیسع نمود وبه آسمانها عروج كرد وخداوند لباس نبوت را به الیسع پوشانید.وی به هدایت بنی اسرائیل پرداخت وآنها نیز به او احترام گذاشته واطاعتش نمودند.

      شناسنامه حضرت الیسع

  وی یكی از پیامبران بنی اسرائیل بود كه نام مباركش 2 بار در 2 سوره و2 ایه آمده است.ایشان در سن 75 سالگی وفات یافت.مدفن او در دمشق سوریه است.گویند كه او پسر عموی الیاس بود كه پس از الیاس وظیفه هدایت مردم را به عهده گرفت ودر زمان او رخداد ها وگناهان بسیاری انجام گرفت.

منابع قرآنی:

 صافات :124-128 /ص:48 /انعام:86   




موضوعات مرتبط : قران،


تاریخ : جمعه 29 شهریور 1392 | 10:52 ب.ظ | نویسنده : علیرضا | نظرات